سلام این مطلب از وبلاگ دوست خوبم ریحانه است قشنگه بخونیدش:....
ببینم اون روزا که کنج دیوار اتاقت میشستی و با گلهای قالی بحث می کردی و اینقدر تو سر و کلشون می زدی تا آخر به جواب می رسیدی یادته ؟ اون روزا که آینه به دست اونقدر دور اتاقت می زدی تا سرت گیج میرفت... سال کنکورتو میگم. اون روزا که به جای کلنجار رفتن با قانون های جاذبه و نیرو ، قانون های زندگیتو کشف می کردی و روزی هزار تا مسأله با هاشون حل می کردی. یا شبهایی که تا صبح خودتو با پتو شکلات پیچ میکردی و چشم رو هم نمیذاشتی ... 6 سال گذشته ولی محاله یادت بره !
اون شب هم حتماً یادته بعد از کلی دو دو تا چهار تا کردن به یه قانون جدید رسیدی...
اینکه بیکاری خیال میاره ، خیال ، واقعیت گریزی و این هم که شکست مطلق .
بعد هم که اینو بزرگ نوشتی...اونقدر بزرگ که حتی چشمای شماره ته استکانی نه نه کبری هم می تونست بخونه و زدی به دیوار اتاقت.
شکست = خیال + بیکاری
فردا صبحش هم هیولای هفت سر خیال رو رو آینه کشیدی و هر بار جلو آینه میرفتی با هفت تیر شونه زخمیش می کردی تا مثلاً از پا در بیاد.
اون روزا یه نکته رو نمی دونستی ریحان خانوم...اسم این نکته رو خودت پیدا کن...عشق یا حیرت ...یا قسمت یا ...نمیدونم هر چی هست الان که " وقت " از این و اون قرض می کنی ، الان که بیکاری تو زندگیت معنی نداره، الان این همه خیال های جور وا جور از کجا به سرت می زنه ؟
اینهمه علامت سوال های زودرس !
وقتی بهت میگن قیافت شکل علامت سواله ناراحت میشی ؟
یا وقتی می فهمی میکروب ساری استرسی بهت بر می خوره ؟!
خودت هم خوب می دونی روزی 5 هزار تا علامت سوال دور سرت چرخ میزنه !!
سوال هایی که واسه خیلی ها بی معنی هستن...
مسأله لا ینحل " دل به دل راه داره ؟ " چه اهمیتی داره که پروژه شب و روز 6 سالت هست ؟
یا مثلا کجای دنیا رو میگیری اگه بفهمی " از دل برود هر آنکه از دیده برفت ؟ "
ازاین بدتر مث بچه های ایرونی فقط بلدی حل کنی !!! اما عمل چی؟ خوب البته تعجبی نداره ..تو هم ایرونی هستی دیگه ! خوب بینوا حالاکه کشف کردی " همه چیز دست خداست " نگرونی چرا ؟ دلشوره واسه چی ؟
جوونیت داره میره ... ها ها ها ها
ناصحم گت که جز غم چه هنر دارد عشق برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این ؟
100 تای دیگه هم بنویس و مث همین در و دیوار اتاقت ازش پر کن !بزرگ ...بزرگ ...بزرگ.....اینقدر بزرگ که این بار چشمای نه نه کبری خدا بیامرز از تو قبر هم بتونه بخونه ! 6 سال دیگه می فهمی چه اشتباهی کردی ..6 سال دیگه دستت میاد نه عشق بود ..نه هنر..هر چی بود غم بود و غم بود و غم بود.
چی واست می مونه ؟غصه...پیری.
چی از دستت میره ؟ شادابی ...جوونی
حالا بشین هی بگو " کارفرمای ازل می کند این. من چه کنم ؟ "
نه ... حالا بذار بهت بگم من اسمشو چی میذارم : ضعف همت. خودمونی تر .. حماقت جهالت .
6 سال دیگه می فهمی عشق کیلو چند !!
از ما گفتن ...