تبليغاتX
شعرها و داستان های زیبا...

شعرها و داستان های زیبا...

شعرهای زیبا و داستان های جذاب!!

لاو

یه شعر خوگشل از وبلاگ دوست خوبم هستی

عشق یعنــــی رازقــــی یعنی نسیم
عشق یعنی مست گشتن از شمیم
عشق یعنی آفتــــاب بـــی غـــــــروب
عشق یعنی آسمــــآان،یعنی فــــروغ
عشق یعنـی آرزو،یعنـــــی امیــــــــــد
عشق یعنی روشنـــی یعنـی سپـــید
عشق یعنی غـــوطه خوردن بین مــوج
عشق یعنی رد شـــدن از مـــــــــرز اوج
عشق یعنی از سپــــیده تـــا سحـــــــر
عشق یعنی پـــا نهـــادن در خطــــــــــر
عشق یعنی لحظـــــه دیــــــــــدار یــــار
عشق یعنــــی دست در دست نگـــــار
عشق یعنی لحظـــــــــه هایی بی قرار
عشق یعنی صبــــــــر،یعنی انتظــــــــار
عشق یعنی اشتیـــــــاق و اضطـــــــراب
عشق یعنی دلهــــــــره،یعنی شتـــــاب
عشق یعنی اشــــــک،یعنی عاطــــــفه
عشق یعنــــــی یادگــــــاری،خاطــــــــره
عشق یعنی لایــــــــق مریــم شــــــــدن
عشق یعنی بـا "خــــــدا" همــــدم شدم
عشق یعنی جام لبــــــریـــز از شـــــــراب
عشق یعنی تشـنـــــگی یعنی ســـــراب
عشق یعنــی خواستـــن،لـــــه لـــــه زدن
عشق یعنــی سوختــــــن،پـــــرپــــــر زدن
عشق یعنی سالــــــهای عمــــــــر سخت
عشق یعنی زهرشیـــــــرین،بخت تلـــــــخ
عشق یعنـــــی بــــا "خـــــــدا" ساخـتـــــن
عشق یعنی چــــون همیـشــــه باختــــــن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 21:19  توسط امیرحسین ش  | 

خدایا...

الهی!

دوستت  میدارم که همه  را دوست میداری

                            یاری ام کن

                                  همه را دوست  بدارم تا مرا دوست تر بداری

 

تو که رفتی!!

                تا همیشه جای تو توی قلبم محفوظه

 

                          راستی من گل رز دوست نداشتم

                                                      من همیشه عاشق  سپیدی یاس هستم!

                                                                                       ((ولی اینجا یاس نداشت))

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 21:16  توسط امیرحسین ش  | 

سوال

سلام این مطلب از وبلاگ دوست خوبم ریحانه است قشنگه بخونیدش:....

ببینم اون روزا که  کنج دیوار اتاقت میشستی و با گلهای قالی بحث می کردی و اینقدر تو سر و کلشون می زدی تا آخر به جواب می رسیدی یادته ؟ اون روزا که آینه به دست اونقدر دور اتاقت می زدی تا سرت گیج میرفت... سال کنکورتو میگم. اون روزا که به جای کلنجار رفتن با قانون های جاذبه و نیرو ، قانون های زندگیتو کشف می کردی و روزی هزار تا مسأله با هاشون حل می کردی. یا شبهایی که تا صبح خودتو با پتو شکلات پیچ میکردی و چشم رو هم نمیذاشتی ... 6 سال گذشته ولی محاله یادت بره !

اون شب هم حتماً یادته بعد از کلی دو دو تا چهار تا کردن به یه قانون جدید رسیدی...

اینکه بیکاری خیال میاره ، خیال ، واقعیت گریزی و این هم که شکست مطلق .

بعد هم که اینو بزرگ نوشتی...اونقدر بزرگ که حتی چشمای شماره ته استکانی نه نه کبری هم می تونست بخونه و زدی به دیوار اتاقت.

 

شکست = خیال + بیکاری

 

فردا صبحش هم هیولای هفت سر خیال رو رو آینه کشیدی و هر بار جلو آینه میرفتی با هفت تیر شونه زخمیش می کردی تا مثلاً از پا در بیاد.

اون روزا یه نکته رو نمی دونستی ریحان خانوم...اسم این نکته رو خودت پیدا کن...عشق یا حیرت ...یا قسمت یا ...نمیدونم هر چی هست  الان که " وقت " از این و اون قرض می کنی ، الان که بیکاری تو زندگیت معنی نداره، الان این همه خیال های جور وا جور از کجا به سرت می زنه ؟

اینهمه علامت سوال های زودرس !

 وقتی بهت میگن قیافت شکل علامت سواله ناراحت میشی ؟

یا وقتی می فهمی میکروب ساری استرسی بهت بر می خوره ؟!

خودت هم خوب می دونی روزی 5 هزار تا علامت سوال دور سرت چرخ میزنه !!

سوال هایی که واسه خیلی ها بی معنی هستن...

مسأله لا ینحل " دل به دل راه داره ؟ " چه اهمیتی داره که پروژه شب و روز 6 سالت هست ؟

یا مثلا کجای دنیا رو میگیری اگه بفهمی " از دل برود هر آنکه از دیده برفت ؟ "

ازاین بدتر مث بچه های ایرونی فقط بلدی حل کنی !!! اما عمل چی؟ خوب البته تعجبی نداره ..تو هم ایرونی هستی دیگه ! خوب بینوا حالاکه کشف کردی " همه چیز دست خداست " نگرونی چرا ؟ دلشوره واسه چی ؟

جوونیت داره میره ... ها ها ها ها

 

ناصحم گت که جز غم چه هنر دارد عشق          برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این ؟

 

100 تای دیگه هم بنویس و مث همین در و دیوار اتاقت ازش پر کن !بزرگ ...بزرگ ...بزرگ.....اینقدر بزرگ که این بار چشمای نه نه کبری خدا بیامرز از تو قبر هم بتونه بخونه ! 6 سال دیگه می فهمی چه اشتباهی کردی ..6 سال دیگه دستت میاد نه عشق بود ..نه هنر..هر چی بود غم بود و غم بود و غم بود.

چی واست می مونه ؟غصه...پیری.

چی از دستت میره ؟ شادابی ...جوونی

 

حالا بشین هی بگو " کارفرمای ازل می کند این. من چه کنم ؟ "

نه ... حالا بذار بهت بگم من اسمشو چی میذارم : ضعف همت. خودمونی تر .. حماقت جهالت .

6 سال دیگه می فهمی عشق کیلو چند !!

از ما گفتن ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 21:13  توسط امیرحسین ش  | 

ژنتيك عاشقي(حتما بخونیدش)مر15+15

همه باور دارند كه عشق چيزي عجيب و باورنكردني است؛ جادوي عجيبي است كه همه ما آن را حداقل يك بار تجربه كرده‌ايم؛ با اين حال هيچ توافقي بر سر اينكه عشق چيست، وجود ندارد. بيتل‌ها در ترانه جنجالي خود گفته بودند تنها چيزي كه ما به آن احتياج داريم، عشق است. گاندي هم گفته بود زندگي تنها جايي جريان دارد كه عشق در آن حاضر باشد. دي. اچ. لارنس عشق را گل زندگي مي‌دانست و ويكتورهوگو، عسل زندگي. لائوتسو، پدر هنرهاي رزمي در چين هزاران سال پيش گفته بود كه عشق به سربازان نيرو مي‌بخشد و به جرأت آنها مي‌افزايد. شكسپير معتقد بود عشق راستين هيچ‌گاه از مسير خود خارج نمي‌شود. در نگاه مادر ترزا تنهايي و احساس اينكه كسي تو را دوست نداشته باشد، بدترين فقر بود. سوفوكل مي‌گفت عشق ساده‌ترين كلمه‌اي است كه ما را از همه دردها نجات مي‌دهد. اما علم ژنتيك بر تمام اين‌ باورهاي سنتي خط بطلان كشيده است. عشق در نگاه دانشمندان جديد بيشتر به تعريفي نزديك است كه امبروس بيرس در سال 1911 در «فرهنگ‌نامه شيطاني» خود ارائه كرده بود: عشق، يك بيماري و يك ديوانگي موقت است؛ اين بيماري گاه غير قابل درمان است و به مرگ بيمار مي‌انجامد... در نگاه علم ژنتيك عاشق شدن يك فرايند كاملاً هورموني است و از قوانين بيوشيميايي مشخصي پيروي مي‌كند. حقيقت اين است كه فعل و انفعالات ذهن هنگام عاشقي، شباهت زيادي به علايم بيماري‌هاي رواني و ديوانگي حاد دارد. علم ژنتيك حتي مدعي است كه مي‌تواند با اندازه‌گيري هورمون‌هاي موجود در بدن تعيين كند كه يك رابطه چقدر دوام مي‌آورد و دقيقاً بعد از چند ماه از هم مي‌پاشد. خواندن اين مقاله شايد براي عاشق‌پيشگان گيتار به دست كمي دشوار جلوه كند؛ اما به هر حال اين نگاهي است كه به تدريج جاي خود را در جهان باز خواهد كرد.
***
از قديم گفته‌اند آدم عاشق را مي‌توان خيلي راحت شناخت. او گونه‌هايي سرخ، قلبي تپنده، دست‌هايي عرق كرده و چشم‌هايي گود افتاده دارد. اما اين‌ها تنها علايم بيروني عاشق شدن هستند. هنگام عاشق شدن، درون بدن هم تغييراتي شيميايي رخ مي‌دهد كه ثابت مي‌كند الهه عشق، تير خود را به سوي ما پرتاب كرده است. هلن فيشر از دانشگاه راتگر نيوجرسي مراحل سه‌گانه عشق را ثبت كرد و تغييرات هورموني آنها را نشان داد:
مرحله اول: كشش. در اين مرحله هورمون‌هاي تستسترون و استروژن در بدن شروع به ترشح مي‌كنند. بر خلاف تصور عمومي، تستسترون هم در بدن مردها و هم در بدن زن‌ها وجود دارد و يكي از مهم‌ترين انگيزه‌هاي عاشقي است. ترشح اين هورمون باعث مي‌شود از خانه بيرون بزنيد و دنبال چيزي بگرديد كه نمي‌دانيد چيست.
مرحله دوم: شيفتگي. اين مرحله را مرحله راستين و اصيل عشق مي‌دانند. وقتي كسي وارد اين مرحله مي‌شود (و اصطلاحا عاشق مي‌گردد)، ديگر نمي‌تواند به هيچ چيز ديگري فكر كند. اين يك اجبار بيولوژيك است و اگر شاعران به آن افتخار مي‌كنند، بايد گفت چندان جاي افتخار ندارد. تنها تفاوت شاعران و عاشق‌پيشگان با آدم‌هاي عادي اين است كه آنها طولاني‌تر از ديگران در اين مرحله مي‌مانند. بيمار عشق در اين مرحله ممكن است اشتهاي خود را از دست بدهد. ترشح دوپامين باعث مي‌شود فرد به خواب كمتري احتياج داشته باشد. هورمون دوپامين بعد از مصرف كوكايين و نيكوتين هم فعال مي‌شود. از اين رو حالت بدن شما در آستانه عاشقي شبيه حالت بدن هنگام سيگار كشيدن، قهوه خوردن يا مصرف مواد مخدر است. از سوي ديگر ترشح آدرنالين، ميزان عرق و ضربان قلب را بالا مي‌برد. سروتونين هم يكي از مهم‌ترين مواد شيميايي مؤثر در عشق است. اين مونوآمين باعث جنون لحظه‌اي مي‌شود و ذهن را دچار خلسه‌اي موقت مي‌كند. در اين هنگام فرد اولويت‌هاي زندگي خود را گم مي كند ( مثلاً چند روز دانشگاه يا سر كار نمي‌رود) و روز خود را با رويابافي درباره رابطه جديد مي‌گذراند.
مرحله سوم: وابستگي. مردم نمي‌توانند مدت زيادي در مرحله جذبه و شيفتگي بمانند؛ چون در آن صورت از همه كارهايشان مي‌افتند. مرحله وابستگي نوعي عادت به دوستي است كه بعد از اينكه مدتي از رابطه مي‌گذرد، خود به خود به وجود مي‌آيد. در اين مرحله غدد به حالت طبيعي برمي‌گردند و ميزان فشار خون و هورمون‌هاي محرك، به حد عادي مي‌رسد.
اين مراحل سه‌گانه، در عشق اول نمود كامل دارد. بعد از آن اولين اتفاق آدم‌ها ياد مي‌گيرند اين احساس عجيب را تا حدودي كنترل كنند...

                 zhenetike aasheghi


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 16:29  توسط امیرحسین ش  |